آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

آروین کوچولوی ناز

من پاهام رو می خورم

کلوچه عسلی مامان و بابا مامان همیشه منتظر لحظه ای بود که پسر خوشگلش بتونه شصت پاش رو بخوره و تو عزیز دلم در ٥ دی ماه سال ٩٠ برای اولین بار پاهاش رو بلند کرد و شروع به خوردن پاهاش کرد تصاویر زیر گویای این ماجراست   قربون پاهای کوچولوی تو برم بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس ...
6 دی 1390

اولین یلدا

عزیزم شب یلدا در فرهنگ ما ایرانیها مصادف با آخرین شب پاییز و طولانی ترین شب سال است و ما در این شب به خونه بزرگتر ها می رویم و این شب را جشن می گیریم نماد شب یلدا هندوانه است ما در این شب در کنار بزرگترها هندوانه ،آجیل و خشکبار ،پشمک ،باقلا،لبو و انارو... می خوریم پسرک عزیزم امسال اولین یلدایی بود که تو در کنارمون بودی پارسال در چنین روزی تو عزیزکم تو دل مامانی بودی و ما آرزوی دیدن تو در کنار خودمون رو داشتیم در شب یلدا ما برای نو عروس ها و دامادها خنچه می بریم و امسال اولین سالی بود که عمو حسین به جمع ما اضافه شده و تو به همراه ما برای عمو خنچه یلدا بردیم مامان جون و بابا جون به مناسبت اولین یلدا ی تو گل پسرم برای تو هم خنچه د...
2 دی 1390

عکس

زیباترین ها ! زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيــــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيبــــــــاترين هديه عمرم لبخند توبود زيـــباترين تنهاييم دوری از تو بود زيـباترين اعترافم عشق توبود . بدون شرح دلتنگ خوابیدنت (اونم این شکلی ) ...
24 آذر 1390

دلتنگی یک مادر برای فرزندش

پسرک عزیزم سلام مامانی الان تو اداره نشسته ولی همه فکرش پیش پسرک کوچولو و نازنینشه دل این مادر برای تنها فرزندش خیلی خیلی تنگ شده آروین عزیزم تو را به وسعت بیکرانها دوست دارم ،تو مفهوم عشق و زندگی من هستی .فرزند زیبایم دل مامانی خیلی تنگ شده و هوای پسر کوچولوی نازش را کرده است کاش پیشت بودم و از شنیدن صدای خنده ات مست می شدم ،ای کاش الان پیشت بودم و تو را غرق بوسه می کردم ،ای کاش پیشت بودم و تو برام آواز می خواندی برای تک تک لحظات شیرینت دلتنگم ولی تو پسر عزیزم ،شیرین ترین ثمره زندگیم خوب می دانی که مامانی برای به دست آوردن این موقعیت خیلی تلاش کرده و مطمئنم که روزی برای این تصمیم به من حق خواهی داد تو زیباترین شاه بیت غز...
24 آذر 1390

من شش ماهه شدم

پسر عزیزم تو امروز شش ماهه شدی شش ماهگیت مبارک نیم سالگیت مبارک دومین فصل زندگیت مبارک چون شش ماهگی تو گل زندگیم مصادف با ایام محرم بود  برای همین کیک نگرفتیم و در ثانی امروز اولین روز کاری مامانی بود  امروز صبح مامانی بیدار شد برات شیر آماده کرد و وسایلت رو جمع کرد و به همراه بابایی تو رو به خونه باباجون بردند و مامانی راهی محل کارش شد عزیزم امروز یکی از سخت ترین و پر استرس ترین روزهای زندگیم بود از دیشب نتونستم بخوابم تصور دور بودن از دلبندم خیلی سخت بود ولی مامانی برای اینکه به این سطح برسه خیلی خیلی تلاش کرده و زحمت کشیده و تو عزیز من وقتی بزرگ شدی به مامانیت افتخار می کنی و تصمیمش رو برا یادامه فعالیتهای اجتماعیش...
13 آذر 1390

آروین و محرم

السلام علیک یا اباعبداله الحسین آروین عزیزم روز یکشنبه مصادف با اولین روز ماه محرم بود این ماه در فرهنگ و مذهب ما یه ماه مهم و مذهبیه تو این ماه امام حسین (ع) و 72 تن از یاران با وفایش شهید شدند و زنان و دخترانشان به همراه خانواده امام حسین و حضرت زینب به اسارت گرفته شدند در روز عاشورا دشمنان حتی به کودک شیرخوار امام هم رحم نکردند وقتی بزرگ شدی همه چیز رو کامل برات توضیح میدیم گل پسرم روز جمعه به مناسبت همایش عظیم شیرخواران (حضرت علی اصغر(ع)) لباس سبز تنت کردیم و صبح زود به همراه مامان جون و بابایی رفتیم مراسم خیلی خیلی شلوغ بود و مراسم تو مسجد دانشگاه تبریز بود فضا با حضور کودکان شیرخواره که لباسهای سبز و سربند های زیبا بسته بودند مزی...
11 آذر 1390

آروین و عشق مطالعه

پسرک عزیزم خیلی دوست داری همراه بابایی کتاب بخونی و مطالعه بکنی همین دیشب وقتی بابایی داشت کتاب زبان انگلیسی مطالعه می کرد تو هم باهاش همراهی کردی   بابایی بذار منم بخونم چه چیزهای خوبی توش نوشته اینا چیه بابایی؟ من می خوام خودم به تنهایی بخونم چه کتاب خوبی چه عکسهای جالبی مامانی حالا فهمیدم چرا میگن کتاب یار مهربونه قربون پسر کتابخون و دانشمندم برم بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس ...
6 آذر 1390